کد خبر : 103104 دسته : اجتماعی و فرهنگی
تاریخ انتشار : Apr 24 2018 11:07AM - 1397/02/04
1 نفر 0 نفر

قسمت دوم

پروازدرقفس

سیناخبر- از همان ابتدای دوران دفاع مقدس شوروشوق حضور درجبهه های جنگ را درسر داشتم ولی پدرم به بهانه اينكه برادرم خدمت مقدس سربازی را می گذراند مي خواست كه تا مرخص شدن وی اين فكرها را ازسرم بيرون كنم .

پروازدرقفس

به هرشكل درسال 61 برادرم ازسربازی مرخص شد واين اتفاق هم زمان بود با عمليات پيروزمندانه فتح المبين كه درفروردين 1361 انجام شد.                       

  بسياری ازدوستان وهم کلاسی هايم دراين عمليات شركت كرده بودند كه تعدادی ازآنها به فيض عظيم شهادت نايل آمدند. درهمان زمان بود كه از كنارتفت يكی ازرزمندگان شهيد كه سركوچه شان برپاشده بودو عكس زيبا ونگاه معنادارشهيد آن را مزين وصوت جميل قرآن هم فضای معنوی آنرا بی نهايت زيباتروعطرآگين تر كرده بود رد می شدم چشم به چشم های عكس دوختم واحساس عجيبی به من دست داد.

 گفتم: خدايا اين يك رزمنده بسيجی بوده كه اسلحه ای به دست داشته ودرسنگری ازآرمانهای دينی وملی ميهن اسلامی دربرابرهجوم ددمنشانه دشمن بعثی دفاع می كرده والان كه شهيد شده حتما بايد جای خالی اوپرشود وگرنه يك سنگرخالی ويك اسلحه بی يار وياور می ماند واين به نفع دشمن است.

اين انديشه ديگر آرامم نگذاشت تا اينكه موافقت پدرم را گرفته وبه اتفاق تنی چند ازدوستان وهمكلاسی ها كه تازه با هم سال چهارم هنرستان را آغاز كرده بوديم برای آموزش نظامی ثبت نام كرده وراهی پادگان ثارالله شهرضا شديم.                         

  آن زمان هم پادگان ثارالله در محل فعلي اش درخيابان پاسداران واقع بود واز ميدان مفتح يك راه خاكي به پادگان ختم مي شد وبعد از آن هم فقط تا چشم كار مي كرد بيابان بود ودشت برهوت.

اطراف پادگان با سيم خاردار محصور شده بود  وجز يكي دو ساختمان اداري وخوابگاهي، ساخت وساز ديگري وجود نداشت. براي اسكان افرادي كه براي آموزش نظامي به اين محل اعزام شده بودند تعداد زيادي چادر براي اسكان رزمندگان برپا كرده بودند كه محل خواب آنها بود..

تعدادي هم از استان يزد به اين پادگان آمده بودند وهمراه ما آموزش مي ديدند.

تعدادي از مربيان آموزشي كه وظيفه آموزش نظامي به ما را بر عهده داشتند عبارت بودند از آقايان ابراهيم دوالي، حميد باقري، ولي الله شجاعي،محمد رضا رحمتی و محمد مهدي جاوري كه آقای جاوری همراه ما به جبهه اعزام شد و در حالي كه سمت معاونت فرمانده گردان را داشت همراه تعدادي ديگر از رزمندگان توسط نيروهاي عراقي به اسارت گرفته شد.

حدود يك ماه آموزش ديديم وبا دلی پرازشوروشوق وقلبی پرازاميدواری دريك روز سرد پايان پائيز یعنی بيست وهشتم آذر 61 كه برف زيادي هم روي زمين نشسته بود از محل ستاد سپاه پاسداران شهرضا که آن زمان در چهار راه شهرداری قرار داشت با بدرقه جمع زیادی از مردم كه با هيجان زائدالوصفي با قرآن و دود اسپند وشيريني ونقل وشكلات براي ما ابراز احساسات مي كردند به جبهه های جنوب اعزام شديم.

ابتدا براي سازماندهي بهتر نيروهاي رزمي ما را به پادگان دوكوهه بردند و حدود ده روز در آن جا با انجام رزم هاي شبانه وخشم شب و ساير آموزش ها ما را تا حدودي با فضاي مناطق عملياتي آشنا كردند وپس از آن به منطقه اعزام شديم.

حدود دوماه را درخطوط پدافندی مناطق عملياتی دشت عباس و رقابيه وعين خوش كه درعمليات دشمن شكن فتح المبين ازدشمن بازپس گرفته شده بود گذرانديم.

تا اينكه آن شب بزرگ وفراموش نشدنی يعنی شب عمليات والفجر مقدماتی فرارسيد....

ارسال به دوستان
تصاویر خبر
نظرات
Designed and Powerd by Afrang